بر میگردم به تابستون 88، زمان برگشتن از سفر اروپا، فوت مامان سلی، شکستن پای مریم و دوره اوج صمیمی شدن من با آرش شکیبا و سیا وارسته ...اون زمان من با دوتا دختر آشنا شدم، بچه های خوبی بودن! گرم و صمیمی و باصفا! گرچه همون شب سیاوش میگفت که : " اینا که مالی نیستن"... خب من کلا معیارم این چیزا نبود! فاکتورهای زیادی مطرح بود... تازه من همیشه همون اول به فکر رابطه یا سکس نبودم!
کار ندارم! همون شب! من رفتم دنبال اینا توو فیس بوک! پیداشون کردم! یکیشون آیدی درس حسابی نداش یا آنلاین نبود! به هرحال اون یکی زود پیدا شد و همون شب چت کردنمون شروع شد!
خیلی زود صمیمی شدیم! خیلی زود کارمون به رد و بدل کردن شماره و اس ام اس بازی رسید!.. برنامه های بیرون با اونو دوستاش...
من اون موقع خیلی روو یه چیزایی تعصب داشتم ( شاید هنوزم داشته باشم) و این قضیه یه شب توو بحثمون یه کمی مشکل ایجاد کرد... اون سر یه سری مسائل اعتقادی یه چیزایی رو قبول نکرد! من با اینکه دوسش داشتم و به نظرم آدم خیلی خوبی میومد، ازش ناراحت شدم! که حتی همون نیمه شب درباره حرفاش و رنجشم از اون، مطلب پست کردم توو بلاگم...
آریش خیلی اصرار میکرد همون زمان که من با این دختر، وارد رابطه بشم! اتفاقا به آرش هم گفتم که با هم مشکلات تفکر و عقیده ای داریم، اونم با صراحت و با همون لحن نه چندان جدیش گفت: "قرار نیست که بگیریش که!! " (ازدواج)
روزا گذشت و ما اونقدر صمیمی شدیم که کمکم داشتیم میشدیم دوستای خوب! هی از شانس توو رابطه رفتنمون کم میشد!.. اونم دوسم داشت! میشد اینو فهمید! اما گاهی میگفت که مدل اونو دوستاش زیاد اینجوری نیش که دوس بشن با کسی و ...یه بارم یه برنامه گذاشتیم خونه ی ما پاییز 88! اونجا با یه دوست دیگشون هم آشنا شدیم و دوس پسرش..
روزا رفت و بیرون رفتنا بیشتر شد و شدیم دوستای خیلی زیاد صمیمی! نمی دونم چی شد یه مدتی کمتر دیدمش! یالاخره من از سال 89 درگیری های ذهنیم زیاد شد! مخصوصا بیماری بابا و بعد هم علوم پایه بیشتر شدن کارام توو دانشکده ...
سال 90 بیشتر میدیدمشون، اما کم کم زمزمه هایی بود واسه رفتن یکی یکیشون به خارج واسه ادامه تحصیل..و ارتباطمون کم شد! و اینکه دوستای جدیدی داشتن که بیشتر بهشون خوش میگذشت...
تقریبا همه دوستاش رفتن! اونیم که موند، ازدواج کرد... امروز هم شنیدم که "دوس پسر" دار شده!
به فکر فرو رفتم! به سالای پیش فک کردم! گاهی فک میکنم که بهش توجه نکردم! با اینکه می تونست "خودٍ خودش" باشه!
|
+| نوشته شده توسط
شبگرد در جمعه 29 اردیبهشت1391
|